جدید
ماشینها
مک کویین ماشین مسابقه جوان و تازه کاری است که تنها هدفش برنده شدن و به دست آوردن کاپ پیستون است. شبی در راه شهری که قرار است مسابقه بعدی برگ...
مک کویین ماشین مسابقه جوان و تازه کاری است که تنها هدفش برنده شدن و به دست آوردن کاپ پیستون است. شبی در راه شهری که قرار است مسابقه بعدی برگزار شود به طور غافلگیر کننده ای وارد شهری متروکه به اسم رادیاتور اسپرینگز می شود. چند روز زندگی در کنار اهالی این شهر و کمک ماشین مسابقه پیشکسوتی به اسم دکتر هادسن به او کمک می کند نگرش تازه ای به مسابقه پیدا کند.
مک کویین که همه هدفش برنده شدن است بر اثر اتفاقاتی که در شهر رادیاتور اسپرینگز برایش می افتد یاد می گیرد این تمایل همیشگی اش به برنده شدن را تحت کنترل در آورد و در آخر فیلم می بینیم که به جای گذشتن از خط پایان به کمک سلطان ماشین مسابقه پیشکسوت که از پیست خارج شده است می رود و به او کمک می کند.
وقتی مک کویین عاشق سالی می شود در مقابل خواسته های کسی که دوستش دارد از خودش انعطاف نشان می دهد و او را همراهی می کند.
مک کویین که تحت تعلیم دکتر هادسن قرار گرفته است به این بینش می رسد که کاپ پیستون صرفا یک ظرف تو خالی است و رفتار اخلاقی مثل کمک کردن به یک پیشکسوت برای رد شدن از خط پایان به مراتب ارزشمند تر از دریافت کاپ و اول شدن است.
مک کویین که در بدو ورود به شهر رادیاتور اسپرینگز جاده شهر را خراب کرده بود توسط دکتر هادسن مجبور شد مسئولیت این خرابی را بپذیرد و جاده را تعمیر کند.
وقتی جاده ورودی شهر نوسازی شد همه اهالی شهر به وجد آمدند و مغازه های خود را نوسازی کردند. مک کویین از شهرتی که داشت استفاده کرد و مشتری های فراوانی را برای اهالی شهر رادیاتور اسپرینگز فرستاد.
مهم ترین درسی که مک کویین در شهر رادیاتور اسپرینگز گرفت تواضع و فروتنی در مقابل تمایل به برتری و اول بودن در همه جا بود.
عشقی که مک کویین به سالی پیدا کرد به او کمک کرد تا مهربان باشد و به دیگران اهمیت دهد. در آخر فیلم وقتی پیشنهاد قرارداد دریافت می کند از این موقعیتش استفاده می کند تا دوستش ماتر را به آرزوی همیشگی اش که هلی کوپتر سواری بود برساند.
در مسابقه اول مک کویین خودسرانه و بدون توجه به تیمی که حمایتش می کردند از تعویض لاستیک سر باز زد و همین امر باعث شد که به جای برنده شدن مساوی کند. اما در مسابقه آخر متوجه شد که بدون تیم پشتیبان امکان برنده شدن وجود ندارد و حمایت و راهنمایی تیمی که سرپرستی آن را دکتر هادسن بر عهده داشت پذیرفت.
در شهر رادیاتور اسپرینگز بعد از این که کاپ های متعدد دکتر هادسن را دید و پی برد که او روزی ماشین مسابقه مشهوری بوده است دست از لجبازی بر داشت و برای دکتر هادسن احترام قائل شد. همین امر موجب شد تا به راهنمایی های او عمل کند و در نهایت موفق شود.
مک کویین در بدو ورودش به شهر رادیاتور اسپرینگز جاده ورودی شهر را خراب کرد و تصمیم داشت آن را خراب باقی بگذارد و فرار کند ولی اهالی شهر به سرپرستی دکتر هادسن او را مجبور به تعمیر جاده کردند. طی فرایند تعمیر جاده او ذره ذره با اهالی شهر دوست شد و از رهگذر انجام کاری مثبت برای شهر نسبت به آن شهر احساس تعلق کرد و در واقع از یک مسافر تبدیل به یک شهروند شد. این عمل او روی اهالی شهر تاثیر مثبت گذاشت و به نوعی آنها را رهبری کرد تا شهرشان را از نو بسازند.
کمک کردن مک کویین به سلطان در پیست مسابقه به جای برنده شدن یک عمل انسانی بود که مورد تشویق همه قرار گرفت.
بعد از خوانش کتاب، برای تعمق بخشیدن به درک کودکان از داستان میتوان ازآنها سواالتی پرسید و گفتگوهایی داشت. این سواالت میتواند مربوط به کلیت داستان و ارزشهای مطرح شده در آن و یا مربوط به بخشهای خاصی از ماجراهای طرح شده باشد. ارزشهای مطرح در کتاب المر که گفتگوها میتواند حول آنها صورت بگیرد پذیرش تفاوتهای فردی و هویت و پذیرش خود و پذیرش دیگری است.
1) شخصیت اصلی چه کسی است؟ 2) شخصیت اصلی چه هدفی را دنبال میکند؟ 3) آیا شخصیت اصلی به هدفش میرسد؟
راهنمایی: سوالهایی که بولد شدهاند لزوما نباید در ابتدا مطرح شوند، بلکه روند پرسش و پاسخها باید طوری باشد که مخاطبان بتوانند در انتها به این پرسشها به شکلی جامع پاسخ دهند. 1) موانع بیرونی مک کویین برای رسیدن به هدفش چه بود؟ 2) چه نیروها یا افرادی به مک کویین کمک کردند تا به هدفش برسد؟ 3) چه ویژگیهای شخصیتی مک کویین به او کمک کرد تا به هدفش برسد؟ 4) کدام ویژگی شخصیتی مک کویین باعث شد که در اولین مسابقه برنده نشود؟ 5) هدف مک کویین از این که شب به مقصد شهر مسابقه حرکت کرده بود چه بود؟ 6) کدام ویژگی مک کویین باعث شد که او در شهر رادیاتور اسپرینگز خرابی به بار بیاورد؟ 7) آیا کم کاری مک کویین به او کمک کرد که به هدفش برسد؟ 8) منظور دکتر هادسن از این جمله چه بود؟ «اگه بپیچی به راست می بینی که پیچیدی به چپ» 9) چه اتفاقی باعث شد احترام مک کویین به دکتر هادسن جلب شود؟ 10) چرا سالی شهرش را ترک کرده بود؟ و چرا برنگشته بود؟ 11) چرا دکتر هادسن از مسابقات کناره گرفته بود؟ 12) بهترین دوست مک کویین چه کسی بود؟ 13) با وجود تفاوت های ظاهری چرا مک کویین و ماتر بهترین دوست هم شدند؟ 14) آیا دکتر هادسن بدجنس بود؟ 15) چرا دکتر هادسن خبر داد که مک کویین در شهر رادیاتور اسپرینگز است؟ 16) در مسابقه آخر مک کویین چه تغییراتی نسبت به مسابقه اول کرده بود؟ 17) چه عاملی باعث شد که بین همه محبوب شود؟
راهنمایی: برای طرح سوالات شخصی، مربی باید پیشاپیش این پرسشها را از خود پرسیده باشد و اگر صلاح دید، پاسخ خود و تجربیات خود را صادقانه با مخاطبان در میان بگذارد که آنها نیز جسارت، و صراحت لازم را برای انجام گفتگو پیدا کنند. 1) آیا دیدن این فیلم را به دوستان خود پیشنهاد میکنید؟ چرا؟ 2) تکاندهندهترین و به یادماندنیترین لحظات فیلم برای شما چه لحظاتی بود؟ چرا؟ 3) این جمله مک کویین چه احساسی را در شما ایجاد می کند؟ «من احساسی در مردم به وجود میارم که خودشون هم نمی دونن چه حسیه» 4) آیا دوستی دارید که با شما تفاوت های زیادی داشته باشد؟ تفاوتهایتان چه بوده و دوستیتان چطور شکل گرفته؟ 5) آیا با این جمله مک کویین موافقید؟ «مثل پر سبک، مثل سنگ محکم» 6) آیا تا به حال نفع دوستتان را به نفع خودتان ترجیح داده اید؟ 7) چه کارهایی می توانید انجام دهید تا محل زندگی تان به جای بهتری تبدیل شود؟