جدید
درون و بیرون
رایلی دختر نوجوانی است که به خاطر شغل پدرش به شهر دیگری مهاجرت کرده است و به همین دلیل درگیر احساسات مختلف خود مثل شادی، غم، خشم، ترس و انزج...
رایلی دختر نوجوانی است که به خاطر شغل پدرش به شهر دیگری مهاجرت کرده است و به همین دلیل درگیر احساسات مختلف خود مثل شادی، غم، خشم، ترس و انزجار شده است. هرکدام از این احساسات کنترل رایلی را به دست می گیرند او تصمیمات مختلفی می گیرد.
رایلی با مهاجرت به شهر دیگر درگیر احساسات ضد و نقیض وجودش می شود. ابتدا با سرکوب و انکار احساسات ناخوشایند دچار افسردگی می شود ولی در نهایت با پذیرش و حس کردن غم به طیف مختلف احساسات خود آگاه می شود و می تواند احساسات متفاوت را مدیریت کند. از طرف دیگر شادی نیز به جایگاه خود در سیستم روانی رایلی آگاه می شود و درک می کند که نمی تواند همیشه کنترل احساسات رایلی را در دست داشته باشد و رایلی برای تعادل به همه احساساتش نیاز دارد.
رایلی پس از طی بحران و با آگاه شدن به احساسات درون خود شرایط جدید زندگی را می پذیرد و با آن سازگار می شود.
هجوم احساسات ناخوشایند به خصوص خشم، باعث می شود رایلی به جای حل مساله تصمیم بگیرد فرار کند و به شهر خودش بازگردد ولی در نیمه راه متوجه می شود که این کار مساله را حل نمی کند. او باز می گردد و با در میان گذاشتن احساس غم خودش با پدر و مادر به حل مساله کمک می کند.
شادی و غم که طی حادثه ای از مرکز کنترل احساسات بیرون افتاده بودند با صبر و شکیبایی و کمک گرفتن از دیگران موفق شدند به مرکز کنترل بازگردند و تعادل را به احساسات رایلی بازگردانند.
پس از این که رایلی بحران مهاجرت را با آگاه شدن به احساساتش و حس کردن و صحبت کردن درباره اش پشت سر گذاشت، توانش برای مدیریت احساسات بالاتر رفت. در انتهای فیلم ما دیدیم که دکمه های جدیدی به میز کنترل احساسات رایلی اضافه شده است و او بالغ شده است.به این معنی که برای حل و فصل تناقضات درونی اش به ابزار جدیدی مجهز شده است.
زمانی که رایلی شرایط جدید را پذیرفت، قادر شد تا از این چالش برای رشد استفاده کند. او که توانایی قابل ملاحظه ای در هاکی داشت به تیم هاکی مدرسه ملحق شد و توانست در تیم جدید هم خوب بازی کند.
شادی که تصور می کرد تحت هر شرایطی باید رایلی را شاد نگه دارد، پس از این که در سرزمین فراموش شدگان گیر افتاد و ناامید شد، غم درون خودش را احساس کرد و با غمگین شدن و گریه کردن به ارزش غم پی برد. او متوجه شد که غم هم به اندازه شادی اهمیت دارد و رایلی برای تعادل نیاز به همه احساسات دارد. به همین دلیل به غم کمک کرد تا مرکز کنترل را در دست بگیرد تا رایلی با حس کردن غم درونش بتواند این شرایط بحرانی را مدیریت کند.
بینگ بانگ دوست خیالی دوران کودکی رایلی به خاطر رایلی از خود گذشتگی کرد و در سرزمین فراموش شدگان ماند تا شادی بتواند به همراه غم به مرکز کنترل بازگردد.
مهم ترین ویژگی غم توان همدلی او بود. وقتی بینگ بانگ به خاطر موشک ناراحت بود غم با او همدلی کرد و به او کمک کرد تا گریه کند و حالش خوب شود.
شادی به این دلیل که مهربان بود نمی خواست رایلی ناراحت باشد و با غصه خوردن خودش را اذیت کند. او به هر کاری دست می زد تا رایلی را شاد کند.
مهم ترین درسی که این فیلم دارد حفظ تعادل است. این که ما پی ببریم همه احساسات درون ما ارزش یکسانی دارند و در زمان های مختلف می توانند برای مدیریت شرایط به ما کمک کنند.
در این فیلم احساسات به صورت یک تیم نمایش داده می شوند که هر کدام وظیفه ای دارند. اگر در کنار هم و به موقع کارشان را انجام دهند فرد احساس یکپارچگی و تمامیت دارد و اگر هر کدام سرکوب یا انکار شود فرد از حالت تعادل روانی خارج می شود و امکان دارد تصمیم اشتباه بگیرد. مثل رایلی که در غیبت شادی و غم، خشم بر او غلبه کرد و تصمیم گرفت به تنهایی به مینه سوتا بازگردد.
بعد از خوانش کتاب، برای تعمق بخشیدن به درک کودکان از داستان میتوان ازآنها سواالتی پرسید و گفتگوهایی داشت. این سواالت میتواند مربوط به کلیت داستان و ارزشهای مطرح شده در آن و یا مربوط به بخشهای خاصی از ماجراهای طرح شده باشد. ارزشهای مطرح در کتاب المر که گفتگوها میتواند حول آنها صورت بگیرد پذیرش تفاوتهای فردی و هویت و پذیرش خود و پذیرش دیگری است.
4) شخصیت اصلی چه کسی است؟ 5) شخصیت اصلی چه هدفی را دنبال میکند؟ 6) آیا شخصیت اصلی به هدفش میرسد؟
راهنمایی: سوالهایی که بولد شدهاند لزوما نباید در ابتدا مطرح شوند، بلکه روند پرسش و پاسخها باید طوری باشد که مخاطبان بتوانند در انتها به این پرسشها به شکلی جامع پاسخ دهند. 21) موانع بیرونی شادی برای رسیدن به هدفش چه بود؟ 22) چه نیروها یا افرادی به شادی کمک کردند تا به هدفش برسد؟ 23) چه ویژگیهای شخصیتی شادی به او کمک کرد تا به هدفش برسد؟ 24) رایلی از این که مهاجرت کرده بود چه احساسی داشت؟ 25) چه اتفاقی باعث شد شادی و غم وارد حافظه بلند مدت شوند؟ 26) چه تفاوتی بین خاطرات اصلی و خاطرات دیگر بود؟ 27) خاطرات اصلی چگونه ساخته می شوند؟ 28) جزیره های شخصیت چگونه ساخته می شوند؟ 29) چرا شادی به غم اجازه نمی داد خاطرات اصلی را لمس کند؟ 30) وقتی شادی و غم از مرکز کنترل بیرون افتادند، چه اتفاقی برای رایلی افتاد؟ 31) آیا رایلی حق داشت ناراحت باشد؟ 32) چرا شادی اجازه نمی داد غم مرکز کنترل را به دست بگیرد؟ 33) رایلی بعد از جر و بحث با پدرش چه احساسی داشت؟ چرا؟ 34) چه احساسی باعث شد رایلی تصمیم بگیرد از خانه برود؟ آیا تصمیم درستی بود؟ 35) وقتی بینگ بانگ ناراحت بود غم چطور به او کمک کرد حالش بهتر شود؟ 36) چرا بینگ بانگ به شادی کمک کرد؟ 37) کدام ویژگی بینگ بانگ باعث شد به شادی کمک کند و در سرزمین فراموش شدگان بماند؟ 38) آیا غم به شادی هم کمک کرد؟ چگونه؟ 39) چه اتفاقی باعث شد شادی متوجه اهمیت غم شود؟ 40) چگونه غم به رایلی کمک کرد؟ 41) رایلی چگونه بالغ شد؟
راهنمایی: برای طرح سوالات شخصی، مربی باید پیشاپیش این پرسشها را از خود پرسیده باشد و اگر صلاح دید، پاسخ خود و تجربیات خود را صادقانه با مخاطبان در میان بگذارد که آنها نیز جسارت، و صراحت لازم را برای انجام گفتگو پیدا کنند. 10) آیا دیدن این فیلم را به دوستان خود پیشنهاد میکنید؟ چرا؟ 11) تکاندهندهترین و به یادماندنیترین لحظات فیلم برای شما چه لحظاتی بود؟ چرا؟ 12) آیا تا به حال تجربه ای مشابه تجربه رایلی داشته اید؟ برای مدیریت احساسات خود چه کردید؟ 13) کدام یک از احساسات را بیشتر دوست داشتید؟ چرا؟ 14) وقتی حسی ناخوشایند مثل غم، ترس یا خشم را احساس می کنید، چه می کنید؟ 15) آیا در زندگی کسی هست که بتوانید درباره احساسات ناخوشایند خود با او صحبت کنید؟ 16) اگر دوستتان با شما درباره احساسات ناخوشایند خود صحبت کند به او چه می گویید؟ 17) به نظر شما احساسات را می توان به دو دسته مثبت و منفی تقسیم کرد؟ 18) آیا ما قادریم از به وجود آمدن احساسات ناخوشایند جلوگیری کنیم؟ 19) به نظر شما بهترین راه مواجهه با احساسات ناخوشایند چیست؟ 20) آیا شما از حس کردن احساسات خوشایند جلوگیری می کنید؟ کسی را می شناسید که این کار را انجام دهد؟